بسم الله
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .
اگر سینه می سوزد و باران اشک کویر زمستانی و سرد و تاریک دل را در این روزگار، بهاری می سازد، اگر سکوت،فریاد می شود و فریادها نعره ایی خروشان، اگر دستها بالا می رود ومحکم تر از هر زمانی بر سینه کوفته می شود، اگر طاقت از کف برون می شود و بی تابی و غم جای صبر و شکیبایی را می گیرد،...
نه این است که ما در این غم باخته ایم ؛ نه و نه، هرگز و هرگز ؛ که همه از شوق این گونه رفتن است .
ما که تا به یاد داریم و داشتیم گفته ایم و می گوییم که ؛ حسین حسین شعار ماست ، شهادت افتخار ماست.
بی خردان و نادانان روزگار میندیشند که توانستند کاری کنند و ضربه ایی! اندکی تأمل، که عبد شوریده ایی ای را چه جانانه به وصال معبودش رسانیدن و در این بین چه ذلت و خواری را برای خویش خریدند.
کوردلان احمق صفت در داخل و خارج نیندیشند که مصطفی یکی بود و آن هم رفت که سرزمین ایران جای جایش ، و هر شهر و دیارش مصطفی ها در بر گرفته است .
این روز ها اگرانقلاب خمینی نیازمند نفس تازه ایی بود، مصطفی با خون خود در انقلاب دمید. گویا که خون مصطفی انقلاب و انتخابات را بیمه کرد .
کلیک کنید
امیر حزب الله، سرورمن، خامنه ایی
به قلم یک امُلیسم : سرباز امُل
بسم الله
اگه آدم چند تا دشمن مثل آمریکا و ... داشته باشه نیازی به دوست نداره !!!
خب چی شد ؟ نیروگاه هسته ایی ما تعطیل شد ؟ کشور فلج شد ؟ واقعا این وسط کی برد و کی باخت ؟
از وقتی ترور اساتید هسته ایی رو شروع کردند چقدرگرایش برای تحصیل توی این رشته بیشتر شده ؟!!
مثلا ترسیدیم !
ولی مشکل ما از دشمن خارجی نیست ! بیشترین بدبختی ما از دشمن داخلی ، اونایی که لباس دوست تنشونه و از هزار تا دشمن خارجی خطرناکترند!
ضربه هایی که اینا میزنن هیچ دوشمن خارجی قادر به انجامش نیست !
مثلا جناب مشایی یا به قولی الیاس دولت ، جریان انحرافی، یقعه اش هم تا ته محکم بسته مبادا چیزی پیدا بشه ، از یه طرف از حضرت نوح گرفته تا پیامبرخاتم همه رو می بره زیر سوال که شما مدیریت نکردید، از اون طرف واسه امام غائب از نظر، سجاده پهن میکنه و بشقاب و قاشق و ...
حالا دیگه امام غائب از نظر هم شده نون دونی واسه عده ، یه زمانی برای آقا جاده می ساخت ! جلوشو گرفتند رفت توی کار جن گیری و رمال بازی، بازم گرفتن، رفت تو کار پارو، برف نه پول! قضیه لو رفت افتاد تو کار عکاسی ، با خانوما عکس یادگاری می گرفت و می فرستادشون مکه ، با همه آدمای دنیا هم که دوسته به سلامتی، فعلا هم که افتاد توی کار شکایت ، از حاج منصور و ... تا اخیرا از رئیس بازرسی ریاست جمهوری(برادر رئیس جمهور)، همین امروز و فرداست که از خود رئیس جمهور هم شکایت کنه !
ما هم موندیم که توی این نامرد چی دیدن که اینطوری بهش چسبیدن، وازش تعریف میکنن ، مرد پاک و مومن و ...
حضرت آقا کی فرمودند که انتصاب مشایی باعث اختلاف و سرخوردگی میشه !؟
مشایی و امثالهم خطرناکترند یا آمریکا و تروراش! حرکتی که امروز آمریکا کرد انقلاب و نظام رو جلو می بره ولی حرکت مشایی و هاشمی و ... با انقلاب چه میکنه ؟
امیر حزب الله، سرورمن، خامنه ایی
به قلم یک امُلیسم : سرباز امُل
حرف راجع به اینکه دشمن از هر راهی برای صدمه زدن استفاده می کنه زیاده اما مشکل اصلی اینه که همه میدونن داستان چیه اما کسی حرکت مثبتی نمی زنه!
گلومون پاره شد بسکه گفتیم که بابا جان هیچ گربه ای محض رضای خدا ماهی نمیگیره!درسته که خیلی ایده آله که از سلاحه دشمن برای صدمه زدن به خودش استفاده کنی اما باید دید اصلا تویی که میخوای از اون سلاح استفاده کنی طرز کار باهاش رو بلدی یا نه؟!
سربسته میگم که خیلی از دوستان "ظاهر الصلاح" رفتن تو شبکه اجتماعی face book که مثلا مقابله کنن با شبهه افکنی دشمن و بتونن پاسخگو باشن اما بعد یه مدت از بس فضا باز بود و هیشکی به هیشکی نبود که صدای فیس فیسشون درومد!وقتی یه تخریب چی میخواد کار کنه باید همیشه حواسش جمع باشه! در تخریب اصلى وجود داره که مى گن: «هر موقع مین را پیدا نکردید، به زیر پاى خودتان شک کنید». یعنى اگر مینى رو پیدا نکردى زیر پاى خودت رو بگرد که باید مطمئن باشى الان مى رى روى هوا!! داستان امروز ماست!!
اگر گشتی دیدی همه چیز جوره اما یه چیزی این وسط مسطا ایراد داره اول باید زیر پای خودتو نگاه کنی ببینی داری کجا قدم میزاری!ایراده کار میدونی چیه؟ آدمای مجازی رو زیادی جدی گرفتیم! نشستیم هی تو فضای مجازی میزنیم تو سر و کله ی هم که فلان است و فیسار . . . نکنه غافل بشیم از دنیای حقیقی!
آقا اصلا face book خوب! مگه بالاترین نبود؟ چند تا بچه حزب اللهی توش فعال بودن؟! به جرات می گم چیزی در حد 2% فعالین امروز face book (!) حالا مثلا یه سالم تو بالاترین دری وری می نوشتن! تهش چی شد؟! face book هم همینه! هر چند امروز دیگه کسی نمیگه رفتم تو این شبکه اجتماعی که دفاع کنم! چون حقیقتا کار موثری هم نمیشه اون چنان اونجا انجام داد!
اللهم اجعل عاقبت امورنا خیرا . . .
به قلم یک امُلیسم : دیده بان(امُل)
بسم الله
تلفن زنگ زد ، گفت : بیا بالا سردبیر کارت داره ! آب گلومو قورت دادم و گفتم الان میام ...
می دونستم چی می خواد بگه ، حسابی خودمو آماده کرده بودم ...
وارد اتاقش شدم ، آخرین نوشته ام دستش بود ، خیلی جدی و تند گفت درو ببند ، بستم و توی دلم گفتم یا الله ...
یک دفعه صداش بلند شد و نوشتمو پرت کرد توی صورتم و گفت : این چرت و پرتا چیه نوشتی ؟ چند بار گفتم سبک کارتو عوض کن ! چند دفعه گفتم چالشی بنویس ! مگه توی این مملکت چالش نیست ؟ مگه توی این مملکت بدبختی و دل و دوزدی کم که تو میری از گل و بوته و مرگ و میر می نویسی !!! رنگم مثل لبو شده بود ، فشارم رو صد بود ، سرم پایین و حتی نمی تونستم از جام تکون بخورم ...
اونم که از عصبانیت صداش همه ساختمونو برداشته بود ، اومد جلوتر ، انگار می خواست بزنه ! گفت:
مگه الان فصل انتخابات نیست ؟ مگه نمی بینی هر ننه من غریبی میره واسه صندلی مجلس میره ثبت نام میکنه ؟ مگه نمی بینی همه مملکت دارن ... میکنن تا مردم بیان پای صندوق ؟
مجلس که نه شده محفل واسه یه عده
مگه از اوضاع دانشگاه آزاد بی خبری ؟ نمی بینی چه خبره ؟ یارو ول کن نیست رفته شده رئیس هیئت مدیره !
خبر نداری بعد از دوسال دخترش رو غیر علنی محاکمه کردن ؟ چی شد بلاخره !نازش کردن و گفتن نکن دخمل خانم!
این 300000000000000 (ببخشید صفر کم اومد) میلیاردی که رفت رو هوا چی شد ؟ اینا چالش نیست ؟ گل و بوته است ایشا الله !!!
از همه اینا بگذریم این پهپاد که کشیدنش پایین اسباب بازی بود ؟ هان ! یارو سیاه دغل باز حیله گراومد گفت بدید مال خودمه ؟ یه عده نفهم اومدن گفتن نقص فنی داشت خودش افتاده بود ! پشت بندش چند تاجاسوس گرفتیم ، گفت اونا رو هم بدید مال ماست ! یادت هست ؟ ....یا اصلا توی این مملکت نیستی ؟
حالا دیگه یکم آروم شده بود و با خونسردی داشت برا من چالش ها رو ترسیم می کرد ...
یه چند خط از این تحریم می نوشتی ! امروز فرداست که بگن آفتابه هم تحریم شد ! از اوضاع نفتی و این چیزا سردرمیاری ؟ خیر سرت اقتصاد خوندی آخه !
دلت می سوزه ؟ هان ! خب از این مردم بدبخت بحرین بنویس ! بگو که مرداشون که می رفتن میدون لولو ، می ریختن به زنا و دختراشون تجاوز می کردن !!
فلسطین و غزه رو نمی بینی ! سوریه بوق شده این وسط ! اینا چالش نی ؟ برگ چقندر شاید !!
بابا سوریه چی کاره است این وسط ، هر چی هست جنگ ایران و آمریکاست ! بعدش یه عده نفهم یا کم فهم میگن چرا کشتار!! سوریه رو توی رسانه ها نمی گن ولی اون یکیا رو راست و چپ ... ؛ طرف هنوز نفهمیده که توی سوریه خط رو آمریکا میده و مردم رو میریزه توی خیابون ، توی بحرین و تونس و لیبی و ... مردم بر علیه آمریکا و منافعش بلند شدن قیام کردن ...
آخ آخ آخ گفتم رسانه درد دلم تازه شد ، آخه این تلویزیون ما خودش یه چالش عظیم نیست ؟ از یه طرف میگن جنگ نرم و ... از یه طرف همین تلویزیون ما شده معدن و مرکز جنگ نرم ، واقعا من موندم که تو این چیزا رو بی خبری ؟ نمی بینی ؟
دهنش دیگه کف کرده بود ولی انگار تازه داشت گرم می شد ، روی صندلیش نشسته بود و یک دم چالش ها رو می شمارد منم سرتا پا گوش و گاهی هم میگفتم بله ، بله درسته؛ که مثلا دارم حسابی گوش میدم و درس عبرت گرفتم ...
حداقل یه چند سطر از وااستریت و نظام سرمایه داری مرقوم می فرمودید ! این فیلم " مستندی که غرب را تکان داد" اونو میکشیدی وسط می نوشتی که با مردم خودشون چطوری برخورد می کنن همونایی که ادعای تمدنشون زیرمین رو گرفته ...
حالا دیگه کمی آرومتر گفت : شما اصلا توی خیابونهای تهران راه نمی ری ! رونق بی حیایی و بی حجابی رو ملاحظه می کنید ؟ می بینی که بودجه های میلیاردی که توی آمریکا برای سرنگونی ایران تصویب میشه چطوری داره جواب میده ؟ آهان ایشا الله گربه است ! آره ؟
بعد از کمی سکوت گفت، برو ! وقت ندارم ، حواسم جای دیگه است ...
بدون هیچ حرفی اومدم بیرون بی اختیار اشکم سرازیر شد و آروم گفتم ، بله اینا هست هست هست می بینم هر روز ...
پی نوشت : زین پس فقط چالشی
امیر حزب الله، سرور من، خامنه ایی
به قلم یک امُلیسم : سرباز امُل
بسم الله
در چنین وقتی از روزگار، مُردم ...
مُردم و روی سنگ قبرم نوشتند: جوان ناکام ...
ماندم که بخندم یا که ناله سردهم ای بی خردان چه می دانید که چه گذشت بر سر من ...
بودید اما ندیدید که سر بر دامان مادر گذاشتم و جان سپردم ، بودید اما نفهمیدید که لبخند مادر آخرین تصویر چشمانم بود .
او که همیشه منتظر وفای عهدش بودم ، او که رئوف می خوانیمش، چه جانانه وفا کرد .
شنیده بودم ، فمن یمُـت یرنی را ... اما دیدم و دیدم ... که نه در فهم آید و نه در ذهن گنجد بو تراب را ...
حسین ارباب باوفای من ... آن روز که شنیدم سیمای نورانیت را بر روی صورت غلام سیاهت گذاشتی، نفسی آرام کشیدم که ارباب من حسین است و بس ... مطمئن بودم که تنها نخواهم بود ، نبودم به والله که تنها نبودم .
می دانی و میدانم که این همه ، نه از آن من که همه از فضل بیکرانه شماست ، ...
تا کام را در چه بینی و ناکام را چگونه !
کام ما آنجاست که بر سینه بکوبیم و گوییم؛ یا حسین ...
امیر حزب الله، سرور من، خامنه ایی
به قلم یک امُلیسم : سرباز امُل
بسم الله
پدرم این روز ها دیگر طاقتش طاق شده است
دیگه ماسک و کپسول هوا، آرامش نمی کند
دیگر قرص و دوا دردش را تسکین نمی دهد
وقتی که صدایی می شنود داد میکشد و همه چیز را خورد می کند
کسی جرات نمیکند آرامش کند
آب شدنش را تماشا میکنیم
گوشه ای می نشیند و گریه میکند
زیر لب دوستانش را صدا می زند و آرام "نامردا " خطابشان می کند
خراب است حالش...
این روزها فقط پدرم مثل عروسکی شده تا برای خیمه شبازی هایشان سرگرمی خوبی باشد
برای پر کردن صندلی های برنامه هایشان
برای فرستادن صلوات به روح شهدای جنگمان
برای اجازه پخش و اجرا کردن مراسم هایشان
برای کلنگ زدن و رمان قرمز پاره کردنشان
برای وام گرفتن و دزدی کردنشان
برای نگاه مردم و سرتکان دادنشان
حالش اینه ولی بهش میدن هر چی بخواد؛ گفتنشان
حتی خود تو که فهمیدی داستان مطلبم چیه دیگه نخواستی بخونی و گفتی تکراریه
( اینها تکراری شدن، گفتنتان )
و اما بعد ... هیچ !
پدرم و دوستان پدرم مظلوم ترین مردمان این خاک شهید پروری هستن که فقط ورودی هر شهر یادشان می کنیم
آیا جایی هست که ما بهش پناه ببریم و دردمون بگیم؟ آیا در این شهر اصلا جایی برایمان گذاشته اند که نفس بکشیم؟ در این خراب شده جایی برای پناه گرفتن نیست!! آیا برای پدرم و رفقاش پناهگاه امن و بدون نیش خند و تمسخر هست؟
پرچم شهدا و ارزش ها و دین واسلام را تکان می دهیم ولی زیر این پرچم ما خودی ها هیچ امنیتی نداریم.
همین کسانی که همه اینا رو قبول کردن، هیچ پناهی زیر این پرچم ندارن...
وضیعت قرمز شده ولی صدای آژیر نمی یاد...
همه کر و کور شدن...چرا کسی نمیخواد بفهمه صدای بمب باران شهرو؟چراکسی جولوی پیشروی دشمن نمیگره؟دشمن تو خونه ها اومده...تو خانواده...به خدا وضعیت قرمزه! ما داریم جار میزنیم پناه بدید...این همه تلفات بس نیست؟یه نگاه به شهر بکنید...آیا این بود آرمان ما؟
صدای آژیر خطر آنقدر بلند هست که به همه دنیا رسیده اس ولی اینجا همه کر شده اید؟
پدرم بهم گفت : حالا من میگم بنویس...
گفت کِی گفته ما پناه نداریم؟
این شعر رو خوند...
شکر خدا را در پناه حسینم ... گیتی از این خوب تر پناه ندارد...
پدرم می گفت و آرام گریه می کرد...
به خودش قسم که به جز هیئت و بهشت زهرا و هر جایی که بوی اهل بیت و شهدا رو بده جایی نداریم... بسمونه به خدا... حداقل اینارو با این کر و کور بودناتون ازمون نگیرید...
تا الان که وایسادیم تا آخرشم وایمیسیم ...
به پناهگاها بروید وضعیت قرمز است!!
دعایش کنید که به آروزیش برسد پدرم...
السلام علیک یا ابا عبد الله
یا محمد و علی
پرچم مشکی شد
یادش کنید
به قلم یک امُلیسم : محمد یگان
بسم الله
نشستم تا نفسی تازه کنم و او ایستاده بود
پرسید از دوستانت یاد کن، گفتم حسن(غلامحسین)

گفت:هاشمی
پرسید چه خبرا ؟ گفتم ، غیرت، شهادت، عفت، حیا
گفت: آزادی، روشنفکری، ماهواره، تجمل
پرسید چه کاره ایی؟ گفتم ، رزمنده ام، پاسدارم،
گفت: بازاریابم، در کوچه های روشنفکری
پرسید اهل کجایی؟ گفتم ، اهل کمیل و ندبه ام
گفت: اهل رقص و آوازم
پرسید چرا خاک گرفته ایی؟ گفتم، نشان غربت مادر است
گفت: آتش روز عاشورایم
پرسید چرا می جنگی ؟ گفتم تا تو را نجات دهم
گفت: تا تو را به زیر آرم
پرسید نتیجه؟ گفتم باطل زهوق است
گفت: بیشماریم
و بسیار پرسید و بسیار گفتم
...
ایستاده ام ، بلند و استوار
افتاده است ، بی جان و بی رمق
امیر حزب الله ، سرور من، خامنه ایی
به قلم یک امُلیسم : سرباز امُل
بسم الله
خدا شکر که ما امُل هستیم و روشنفکر نشدیم
خدا شکر که ما امُل هستیم و مدرنیسم نشدیم
وقتی از کنارم رد میشن و میگن طرف امُل بود دیدی؟ذوق میکنم،میگم این منو از کجا میشناسه؟!
به خاطر اینکه از کنار یه دختر رد میشیم بهش نمیگم جووووووون
چون ابرو هامونُ نبردیم صاف کاری
چون پشت فرمون هستیم ولی حجابمون سرجاشه
چون روز ولیتام که میشه واسه کسی خر و خرس وگاو نمیخریم
اینو به خدا روم نمیشه بگم ولی میگن امُلیم چون نماز میخونیم...چون روزه می گیریم...!!!!
میگن امُل به خاطر اینکه تو عروسی کروات نمیزنیم
کوفتمون شد عروسی...نه رقصی نه چیزی...خیلی امُل بودن بابا...هی مولودی میخوند یکی...اه اه
میگن اوه اوه این چقدر امُل،چون هر پنجشبه میره بهشت زهرا
اه تو چقدر امُل هستی چرا با منشی دکتر حرف میزنی نگاش نمیکنی!!
خاک تو سر امُلت کنن،این انگشتر های قرمز و ابی چیه دستت میکنی!!
متاسفم برات که همه دنبال عشق و حال هستن تو دنبال هیئت..امُل بی کلاس
بیا یه چند روز بریم قشم و کیش..نه داداش من نمیام محرم داره میاد...اه اه اه...بمیر امُل دهاتی
طرف چقدر امُل بودا...سریع رفت جولو بشینه...اخر میشستم تا صدای ملچ مولوچه شما رو گوش میکردم؟(سینما)
مثل این امُل ها میمونه این...چرا هی میره میاد؟چون هر طرف میره...یه دختر پسر میبینه که توهمن هستن(پارک های تهران،شب
اونورو نگاه کن...پسر حزب الهی با یه پسر قرطی دعواش شده...دیدی پسره امُل چه کتکی خورد؟اره بیچاره چقدر مظلوم بود !!! سلام...خوبی فلانی...راستی خواستی بیای دنبالم اون رفیق امُلت رو نیاریا...خیلی مثبت..نمیشه حرکت زد!!
یه کام بگیر...بابا یه کام بگیر دیگه...داداش دمت گرم...نمیکشم...امُلی دیگه!!
اخه به توچه رفتی جلو؟!بابا فوش ناموس داد به رفیقم...الحق که امُلی!!
تریپشو نگاه کن مثل این عقب افتاده های امُل میمونه...چیه؟برم شلوار پاره پوره بپوشم!!
این خانمه چقدر امُل بود...واقعا اینا چطوری روشون میشه با این چادر مشکیا بیان بیرون؟!همون طوری که شما روتون میشه با شوهرت بیای بیرون ولی به پسر مردم شماره بدی!!(میدان هفت حوض)همون طوری که شما 100 قلم ارایش می کنی تا یکی بهت نگاه کنه...تازه نگاه کنه بهت یه چیزی بگه ناراحتم میشی...خانم روشنفکر و مدرنیسم شده!!
واااااااااای کشت خودشو...به خدا یه تار موهاتم بیرون نیس...این طوری میکنی که همه بهت میگن امُل...اخرم میترشی!!
چرا به دختره گفتی جزوه ندارم تو که همشو نوشتی...این یعنی چشمک واسه رابطه خره...رابطه چیه؟برو بابا تو امُلی...اه اه
فلانی، استاد انگار خیلی از تو خوشش اومده ها...دیونه بازی در نیاریا...اگه چیزی بهت گفت یا شمارتو خواست بدیا...امُل بازی در نیاری هااا...!!
شما واقعا امُل هستید که بهتون میگن امُل...
همش عین حقیقت هست و هست و هست...
انگاری بهم تی تاب میدن وقتی میگن امُل...
اره ما جایی جز بهشت زهرا و هیئت و معراج نداریم...ولی با همینا داریم زندگی میکنیم و خدا شکر که نشدیم مثل این آدم نما ها
اره خیلی جاها میریم ولی حسابمون نمیکنن...خیلی بی محلی میکنن..زهرمون میکنن هر چی میخواییم...
ما هم همینو میخواییم...
اره هر جایی بوده به کثافت کشیدنش...جایی نیست بری و چشمات پاک بمونه...ذهنت درگیر نشه...بغضت نترکه
...ولی...ولی..ولی...
ما تفریح و خنده و شادی و عشق حال تمام دنیا را به یک چایی روضه هم نمی فروشیم...
یه روزی میشه که همین امُل پر بزنه...
من امُل هستم و بهش افتخار میکنم
عاقلی که دیوانه نباشد،دیوانه اس...
عیدتون مبارک
یا محمد و علی
ذکر اخر فراموش نشه
پرچم بال بال میزنه رو آسمونا
به قلم یک امُلیسم : محمد یگان
نظرات دیگران [ نظر]